تبليغاتX
طراوت باران
جدایی




دوباره باز آغاز بی پایان گریه های من شروع می شود

 و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم

 دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب

 از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشان ها

 صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند

 به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد

 و من را از تو جدا کرد

 لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را

 تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را نواختی

حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم

 ولی من تو را هرگز فراموش نمی کنم

اگر چه جدایی بین ما می افتد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرزانه در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 12:33